اضطراب؛ قاتل آرامش در دنیای پرتنش امروز!

اضطراب؛ قاتل آرامش در دنیای پرتنش امروز!

این روزها هریک از ما به نوعی اضطراب را تجربه می‌کنیم. اما اضطرابی که تجربه می‌کنیم، در چه حدی باشد طبیعی است؟ 

اضطراب طبیعی، مثل زنگ خطری است که فقط هنگام نزدیک شدن خطر به صدا درمی‌آید واکنشی کوتاه، گذرا و حتی گاهی مفید که ما را برای عبور از چالش‌های زندگی آماده می‌کند. اما گاهی این اضطراب مخل زندگی ما شده و به اختلال مبدل می‌شود. اختلال اضطرابی، یک آژیر ممتد و بی‌پایان است که بی‌دلیل و بی‌وقفه ذهن را تسخیر می‌کند و زندگی را به میدان جنگی دائمی تبدیل می‌سازد؛ جایی که حتی ساده‌ترین کارها هم، رنگ ترس و نگرانی به خود می‌گیرند. در حالی که اضطراب طبیعی فقط در موقعیت‌های خاص و موقت سراغمان می‌آید و بعد فروکش می‌کند، اختلال اضطرابی مثل سایه‌ای سنگین مدام بر سر فرد می‌ماند، عملکرد روزمره‌اش را مختل می‌کند و او را به انزوا و اجتناب از زندگی واقعی می‌کشاند. اضطراب طبیعی، نیرویی است که ما را هوشیارتر می‌کند؛ اما اختلال اضطرابی، هیولایی است که آرامش، تمرکز و حتی روابط اجتماعی فرد را می‌بلعد و آدمی را زمین‌گیر می‌کند. قاتل خاموش رویاهای ماست. آرامش را از ما می‌گیرد، اعتماد به نفس‌مان را نابود می‌کند و جرأت تصمیم‌گیری را از ما می‌رباید. فرق این دو، تفاوت بین یک هشدار سالم و یک حمله‌ی بی‌امان است.

اما وقتی این هیولای خاموش، بی‌صدا اما بی‌رحمانه در زندگی یکی از عزیزان‌مان رخ می‌نماید، به خوبی می‌توانیم دریابیم که این اختلال تنها یک نگرانی ساده یا دلشوره گذرا نیست؛ بلکه موجی از ترس و اضطراب مداوم و طاقت‌فرساست که می‌تواند عزیزمان را از کار، خانواده و حتی ساده‌ترین لذت‌های روزمره محروم کند. عزیزی که اسیر نگرانی‌های بی‌پایان درباره آینده و واکنش‌های شدید به کوچک‌ترین رویدادهای روزمره ‌شده است و این اختلال به‌قدری قدرت‌مندانه در صحنه‌ی زندگیش ایفای نقش کرده است که بیم آن می‌رود که عملکرد او را در تمام جنبه‌های زندگی نابود کند و او را به انزوای اجتماعی بکشاند. در دنیایی که همه از ظاهر آرام و موفق خود حرف می‌زنند، اختلال اضطرابی مثل یک بمب ساعتی در ذهن عزیز ما تیک‌تاک می‌کند، بی‌آنکه کسی متوجه عمق فاجعه باشد. به طوری که گاه دل‌مان می‌خواهد فریاد بزنیم: «کافیست! دیگر نمی‌گذارم اضطراب زندگی من و عزیزانم را کنترل کند.»

مهم آن است که بدانیم که این اختلال نه نشانه ضعف است و نه کمبود اراده؛ بلکه یک اختلال واقعی و شایع است که حدود یک‌چهارم مردم دنیا را در طول عمرشان گرفتار خود می‌کند. اما بایستی راه مواجهه با عزیزمان را بدانیم تا به او کمک کنیم هیولای اضطراب را شکست داده و دوباره طعم واقعی زندگی را بچشد! این مسیری است که باید آن را با آگاهی، شجاعت و همدلی آغاز کنیم. 

💭این ۵ جمله کلیدی، کلید آرامش عزیزان مضطرب شماست!

کاملاً طبیعی است که وقتی یکی از عزیزانتان با صداقت می‌گوید «من مضطربم»، پیدا کردن واژه‌های مناسب برای آرامش دادن به او، در ابتدای امر، کار ساده‌ای نباشد. از سوی دیگر، یک پاسخ نسنجیده یا بی‌احساس، حتی اگر نیت شما خیر باشد می‌تواند حال او را بدتر کند و احساس تنهایی و سوءتفاهم را در دلش پررنگ‌تر سازد.گاهی حتی نزدیک‌ترین افراد به آدمی، با گفتن جمله‌ای قضاوت‌گرانه یا بی‌تفاوت، ناخواسته به اضطراب آدمی دامن می‌زنند.

برای جلوگیری از سوءتفاهم و ناراحتی در چنین موقعیت‌هایی، پنج جمله‌ی کلیدی و حمایت‌گرانه‌ی زیر ، می‌تواند راهگشا باشد:

تو تنها نیستی.

اضطراب و استرس از مشکلات رایج زندگی امروز هستند و در شرایط بحرانی، مانند جنگ، بیماری‌های فراگیر یا هر عامل تهدیدکننده‌ای که سلامت و امنیت فرد و اطرافیانش را به خطر می‌اندازد، شدت و شیوع آن‌ها به مراتب افزایش می‌یابد. برای مثال، در دوران همه‌گیری کرونا، میزان اضطراب در سراسر جهان به طرز چشمگیری بالا رفت؛ چرا که مردم نه تنها با یک بحران بی‌سابقه در حوزه سلامت مواجه بودند، بلکه با احساس تنهایی و انزوا نیز دست و پنجه نرم می‌کردند.

اگر یکی از عزیزانتان با اضطراب دست به گریبان است، مهم است که مشکل او را واقعی و جدی بدانید و این موضوع را به او ابراز کنید. تأیید و واقعی شمردن احساسات او و همدلی صادقانه، می‌تواند به او کمک کند تا راحت‌تر نگرانی‌ها و دغدغه‌هایش را با شما در میان بگذارد و احساس حمایت و امنیت کند. یادآوری این نکته که «تو تنها نیستی»، راهی مؤثر برای همدلی و ایجاد حس همراهی است؛ اما باید مراقب باشید که این جمله به معنای کم‌اهمیت جلوه دادن مشکل او یا مقایسه با دیگران تلقی نشود.

فراموش نکنید که بین اضطراب گاه‌به‌گاه و اختلال اضطرابی تفاوت زیادی وجود دارد. پس در گفت‌وگوهای همدلانه، با دقت و حساسیت برخورد کنید تا عزیزتان احساس نکند رنج و دردش نادیده گرفته شده یا بی‌اهمیت شمرده می‌شود. حمایت واقعی یعنی شنیدن، درک کردن و کنار او بودن، نه قضاوت یا مقایسه.

دلیلی برای شرمندگی وجود ندارد.

متأسفانه اضطراب می‌تواند احساس شرم، خجالت و حتی انزوا را به همراه داشته باشد. گاهی این احساسات آن‌قدر شدید می‌شوند که فرد مضطرب ترجیح می‌دهد از جمع و روابط اجتماعی فاصله بگیرد و عامدانه تنها بماند. در چنین شرایطی، شما می‌توانید نقش مهمی ایفا کنید؛ کافی است به عزیزتان اطمینان دهید که هیچ دلیلی برای شرمندگی وجود ندارد و اضطراب، احساسی کاملاً طبیعی است که تقصیری متوجه او نمی‌کند. اضطراب هیچ ارتباطی با قوی یا ضعیف بودن ندارد و هر کسی ممکن است آن را تجربه کند.

بهترین رویکرد این است که با اضطراب همان‌گونه برخورد کنید که با هر مشکل جسمی دیگر، مثلاً فشار خون بالا، رفتار می‌کنید؛ یعنی بدون قضاوت و سرزنش، فقط با پذیرش و حمایت. وقتی هم در کلام و هم در رفتار خود این پذیرش را نشان دهید، عزیزتان احساس امنیت، حمایت و دوست‌داشته‌شدن خواهد کرد. همین حس می‌تواند نقطه شروعی برای کاهش اضطراب و بازگشت به زندگی عادی باشد.

اشکالی ندارد اگر حالت خوب نیست.

گاهی کسی که دچار اضطراب است، دلش می‌خواهد هم به معنای واقعی و هم به معنای احساسی، از همه‌چیز و همه‌کس فرار کند. او آرزو می‌کند که ای کاش بتواند از موقعیت فعلی یا حتی از احساسات درونی‌اش فاصله بگیرد. با این حال، برخی افراد به تدریج و با تمرین ذهن‌آگاهی یاد می‌گیرند به جای فرار، با احساسات خود روبه‌رو شوند و آن‌ها را تحمل کنند. بخش مهمی از این مسیر، پذیرش این واقعیت است که «اشکالی ندارد حالش خوب نباشد.». فرد مضطرب وقتی می‌پذیرد که اضطراب می‌تواند بخشی از زندگی‌اش باشد، اما قرار نیست کنترل همه‌چیز را به دست بگیرد، آرامش بیشتری پیدا می‌کند.

در این میان، نکته مهم این است که نباید به عزیز مضطربتان توصیه‌های کلیشه‌ای مثل «فقط آرام باش» یا «نفس عمیق بکش» بدهید. هرچند نیت شما کمک است، اما این جملات اغلب نتیجه معکوس دارند و ممکن است باعث شوند او احساس کند احساساتش جدی گرفته نمی‌شود. به یاد داشته باشید که نقش شما حمایت و همدلی است، نه حل کردن مشکل.

آنچه عزیزتان بیش از هر چیز به آن نیاز دارد، شنیدن این جمله از شماست که «اشکالی ندارد که احساس اضطراب می‌کنی. من کنار تو هستم و لازم نیست همین حالا حالت خوب شود.» این جمله، برخلاف «حالت خوب است»، احساسات او را بی‌اعتبار نمی‌کند، بلکه به او اجازه می‌دهد خودش و احساساتش را همان‌طور که هست بپذیرد. این رویکرد می‌تواند حس امنیت، حمایت و درک شدن را در او تقویت کند و به او کمک کند با اضطرابش راحت‌تر کنار بیاید.

چطور می‌توانم کمکت کنم؟

احتمالاً عزیز شما راهکارها و تکنیک‌هایی برای مقابله با اضطراب خود پیدا کرده است که به او کمک می‌کند آرام‌تر شود. بنابراین، ضرورتی ندارد شما به او بگویید که چه باید بکند یا راه‌حل‌های خودتان را به او تحمیل کنید؛ چرا که هیچ‌کس دوست ندارد در لحظات سخت، مورد موعظه و نصیحت قرار بگیرد. در چنین مواقعی، بهترین کار این است که به او فضا بدهید تا خودش بیان کند چه کمکی از شما می‌خواهد.

شاید قدم زدن یا قدری تحرک به او آرامش دهد. اگر احساس کردید به پیاده‌روی نیاز دارد، می‌توانید به‌آرامی پیشنهاد دهید که همراهش بروید یا اگر فرزندی دارد، داوطلب شوید تا برای مدتی مراقب کودک او باشید تا با خیال راحت زمانی را به خودش اختصاص دهد. به خاطر داشته باشید که اغلب افراد زمانی که کمک به آن‌ها پیشنهاد می‌شود، راحت‌تر آن را می‌پذیرند تا زمانی که مجبور باشند خودشان درخواست کنند.

نکته کلیدی این است که شما بایستی فقط پیشنهاد بدهید و اجازه دهید که خودش تصمیم بگیرد. این رویکرد، حس احترام، حمایت و آرامش بیشتری به عزیزتان منتقل می‌کند.

از تصمیم تو حمایت می‌کنم.

اگر عزیزتان تصمیم گرفته است برای مدیریت اضطراب خود از مشاوره، روان‌درمانی یا دارودرمانی بهره ببرد، مهم‌ترین کار شما این است که از این تصمیم او حمایت کنید. اضطراب کاملاً قابل درمان است، اما متأسفانه افراد کمی به دنبال درمان می‌روند؛ دلایلی مانند تحت پوشش بیمه نبودن برخی از خدمات روان‌درمانی، هزینه‌های بالا یا حتی احساس شرم و قضاوت شدن، مانعی جدی بر سر راه درمان فرد مضطرب است.

شاید شما نتوانید هزینه‌های درمان را بپردازید یا خدمات درمانی به او ارائه دهید، اما قطعاً می‌توانید مشوق و پشتیبان عزیزتان باشید تا با اطمینان خاطر، مسیر درمان را دنبال کند. به یاد داشته باشید که افراد زمانی راحت‌تر به دنبال کمک می‌روند که احساس کنند نه تنها قضاوت نمی‌شوند، بلکه حمایت می‌شوند.

بایستی این فرهنگ‌سازی را از خودمان آغاز کنیم که همان‌طور که هیچ‌کس را به خاطر مراجعه به متخصص قلب یا مصرف داروی فشار خون سرزنش نمی‌کنیم، مراجعه به مشاور یا استفاده از دارو برای درمان مشکلات روانی نیز کاملاً طبیعی و پذیرفتنی است. نقش شما این نیست که پزشک یا درمانگر باشید؛ بلکه باید در کنار عزیزتان بایستید، او را تشویق و حمایت کنید تا با خیال آسوده به دنبال کمک حرفه‌ای برود. این حمایت شما می‌تواند نقطه عطفی در مسیر بهبودی او باشد.

💬سخن پایانی

اگر عزیزتان با اختلال اضطرابی دست و پنجه نرم می‌کند، مهم‌ترین کاری که می‌توانید برای او انجام دهید، ابراز عشق، پذیرش و حمایت بی‌قید و شرط است. کافی است با ذهنی باز و بدون هیچ‌گونه قضاوت، شنونده‌ای کنجکاو و همدل برای او باشید. این رویکرد، نه‌تنها هنگام صحبت درباره اضطراب، بلکه در هر گفت‌وگویی چه به عنوان شنونده و چه به عنوان گوینده بسیار مؤثر است. حضور شما، همراه با پذیرش و درک، می‌تواند بیش از هر توصیه یا راهکاری، به عزیزتان احساس امنیت و آرامش ببخشد.


📑منبع:

https://www.nami.org/anxiety-disorders/five-things-to-say-to-a-loved-one-with-anxiety

 

•گردآورنده محتوا: طیبه مکارمی

کارشناسی ارشد علوم‌شناختی

دیگر مجلات: