سوگیریهای شناختی خطاهایی سازمانیافته و تکرارشونده هستند، که بر تصمیمگیریها و قضاوتهای ما تاثیر میگذارند. درواقع، آنها خطاهایی برنامهریزیشده در مغز ما هستند. میتوانیم سوگیریهای شناختی را به عنوان قوانینی در نظر بگیریم که مغز ما برای تفسیر اطلاعات و تصمیمگیری، به روشی آسان میانبر میزند. روانشناسان شناختی و عصبشناسان شناختی در مقالات خود تاکنون بیش از 150 سوگیری شناختی را در قالبها و عنوانهای گوناگون، شناسایی و تشریح کردهاند. در ادامه این مطلب میکوشیم تا تعدادی از سوگیریهای پرکاربرد و تکرارشونده، اطلس سوگیریهای شناختی، را به شما معرفی کنیم.
به طور کلی سوگیریهای شناختی را میتوان به چهار بخش بزرگ تقسیم کرد:
1) سوگیریهای مرتبط با اطلاعات: میزان اطلاعات دریافتی
2) سوگیریهای مرتبط با معنا: پر کردن نقاط کور با دیدگاههای شخصی خودمان
3) سوگیریهای مرتبط با سرعت: اقدامات در هنگام
4) سوگیرهای مرتبط با حافظه: حافظه در دسترس اطلاعات

در سوگیریهای مرتبط با اطلاعات ما اغلب به اطلاعاتی دسترسی داریم که پیش از این در حافظه ما نقش بسته و تکرار شدهاند. چند نمونه از این سوگیریها شامل دسترسیپذیری اکتشافی[1]، سوگیری توجه[2]، اثر محتوا[3] و توهم کنترل[4] است. همچنین، در این سوگیری مغز ما به تغییرات مثبت یا منفی حساس است و نه خود تغییر و در اینجا سوگیریهایی مانند لنگراندازی[5]، اثر چارچوب[6] (براساس نظریه دنیل کانمن) رخ میدهد. افزون بر این، مغز ما به سمت اطلاعاتی کشیده میشود که باورهای ما را تایید میکند. در اینجا سوگیریهای تایید[7]، اثر مشاهدهگر-انتظار[8] و اثر شترمرغ[9] ما را گرفتار میکنند. حالا به سوگیریهای مرتبط با معنا نگاهی بیندازیم. مغز بهطور تکاملی تمایل دارد تا شکافها و جاهای خالی را پر کند (به عبارت دیگر مغز تمایل به گشتالت کلیت دارد). از آنجایی که حجم اطلاعات دریافتی بسیار زیاد است، مغز جاهای خالی در اطلاعات دریافتشده را با آنچه از قبل میداند پر میکند.
در این سوگیری متوجه میشویم که مغز روایتها و الگوها را استخراج میکند، چرا که این کار فرایند تصمیمگیری را کم هزینهتر میکند (چون مغز یک سامانه صرفهجو در مصرف انرژی است). در اینجا ممکن است شاهد بروز سوگیریهای توهم دستهبندی[10]، حساسیت به اندازه اولیه[11]، توهم اعتبار[12]، مغلطه قمارباز[13]، باشیم. چون مغز تمایل دارد از کلیشهها و اطلاعات قبلی خودش برای پر کردن جاهای خالی اطلاعات بهره ببرد، سوگیریهای اثر دارونما، خطای اسناد گروهی[14]، سوگیری اتوماسیون[15]، و سوگیری قدرت[16] اتفاق میفتند.
در ادامه این بخش، باید بدانیم که مغز موارد و مطالب آشنا را به ناآشنا ترجیح میدهد. بر همین اساس، سوگیری اثر هالهای[17]، اثر مثبتگرایی[18]، و آنچه زیباست خوب است[19]، نمود پیدا میکنند. همچنین باید بدانیم که توانایی محاسباتی و کار با اعداد برای مغز سخت، انرژیبر و طاقتفرسا است. بنابراین مغز اعداد ساده را به اعداد پیچیده ترجیح میدهد تا میزان اشتباه را کاهش دهد؛ بنابراین، سوگیریهایی مانند قانون مورفی[20]، سوگیری عادی بودن[21] و حسابدار ذهنی[22] به وجود میآیند. در این بخش از سوگیریهای شناختی، مغز ما اینطور تصور میکند که میداند دیگران چه میدانند و چطور به دنیا نگاه میکنند. البته مغز ما یک توانایی به نام نظریه ذهن دارد که باید بین آن و سوگیری نقطه کور[23] که در اینجا رخ میدهد، تمایز قائل شویم.
مغز براساس خط پایهای که اکنون در آن قرار دارد دست به ارزیابی میزند. به عبارت دیگر، مغز با وضعیت اکنون خود به گذشته یا آینده مینگرد؛ بنابراین، مستعد گرفتارشدن در سوگیریهایی مانند سوگیری نتیجه[24]، سوگیری تاثیر[25]، خوشبینی[26]، و مغالطه برنامهریزی[27] میشود. در سوگیریهای مرتبط با سرعت، مغز زمان را محدود و اقدامات را زیاد ادراک میکند و برای انجام برنامههایش، نیاز به اعتمادبهنفس در خصوص تواناییها، بازه زمانی و امکانات واقعی و دردسترس خود دارد. با این حال، در ارتباط با هر یک از این سه مورد دچار سوگیری میشود. سوگیری شناختی اعتمادبهنفس بیش از حد[28]، اثر سوم شخص[29]، اثر توافق نادرست[30]، اثر سخت-آسان[31]، توهم کنترل[32]، و اثر دانینگ- کروگر[33]، در اینجا رخ میدهند.
مغز برای متمرکز ماندن، کارهای شناخته شده (تکرارشده) را انتخاب میکند، چرا که مغز اکنون را به آینده ترجیح میدهد (لذت خوردن یک کیک خامهای در اکنون به سالم بودن در آینده!). همچنین مغز تمایل دارد کارهای انجامداده را پیگیری کند، چرا که برای انجام آنها مدارهای نورونی شکل گرفته و مغز دیگر زحمت تشکیل یک مدار جدید را به خودش نمیدهد؛ چون هزینهبر و زمانبر است. در اینجا شاهد بروز سوگیریهایی مانند اثر زاگارنیک[34]، اثر ریسک صفر[35]، اثر مولد بودن[36] و بیزاری از باخت[37] هستیم. در این بخش تعدادی از مکانیسمهای دفاعی که رویکرد روانکاوی بر آن تاکید دارد، در قالب سوگیریهای شناختی خود را نشان میدهند مانند دلیلتراشی، واکنش وارونه و منطقیسازی.
در همین بخش، درمییابیم که مغز انتخابهای بدون ریسک و همراستا با وضعیت کنونی ما را ترجیح میدهد، تا از اشتباهات جلوگیری کند و به عبارت دیگر تصمیم برگشتناپذیری نگرفته باشد. همچنین مغز انتخابهای بدون چالش ساده و با اطلاعات کم را به انتخابهای چالشبرانگیز پیچیده و با اطلاعات زیاد، ترجیح میدهد. چنانچه سوگیریهای اطلاعات[38]، اثر ابهام[39]، و اثر کمتر بهتر است[40]، در چنین شرایطی رخ میدهند.
در سوگیریهای مرتبط با بخش حافظه؛ متوجه میشویم که مغز تصمیمها را نه براساس منطق و استدلال، بلکه بر اساس ماهیت اطلاعات فراخوانیشده در هنگام تصمیمگیری (خاطرات مثبت و منفی)، اتخاذ میکند. حافظه یک سامانه بازسازننده است؛ یعنی این توانایی را دارد تا اطلاعات را دستکاری، جزییاتی را قوی، چیزهایی را ضعیف و یک روایت جدید از آنچه رخ داده است را بسازد. حافظه کاذب[41] بزرگترین نماینده سوگیریهای شناختی در این بخش است. در اینجا شاهد آن هستیم که مغز در به یادآوری اطلاعات سوگیرانه رفتار میکند؛ به طوری که به شکل تکاملی اطلاعات منفی (خطرناک) زودتر در دسترس حافظه قرار میگیرند، مشابه آنچه در افراد مبتلا به هراس خاص مشاهده میکنیم. سوگیری منفیگرایی[42] در اینجا قرار میگیرد.
مغز بههنگام پردازش اطلاعات موجود در حافظه، تمایل دارد تا برجستهترین بخشها را برای یادآوری انتخاب کند؛ بر همین اساس، سوگیریهای اثر منبعیابی درست[43]، اثر تقدم- تاخر[44] بروز پیدا کنند. مغز بر اساس چگونگی تجربه رویدادها، اطلاعات را در حافظه ذخیره میکند. بنابراین، نحوه ارائه اطلاعات، آنچه در محیط در حال رخ دادن است و چگونگی بازیابی اطلاعات بر روی حافظه تاثیر میگذارد. شناختهشدهترین سوگیری شناختی در این بخش، پدیده نوک زبانی[45] است.
شناسایی سوگیریهای شناختی نیاز به تمرین و تکرار دارد. یادتان باشد آنها به طور تکاملی در مغز ما جا خوش کردهاند و به شکل خودکار فعال میشوند؛ بنابراین، زمانی که در دام آنها گرفتار شدید، خودتان را سرزنش نکنید، نسبت به آنها ذهنآگاه شوید تا بتوانید در موقعیتهای بعدی آنها را شناسایی کنید. همچنین میتوانید برای کسب اطلاعات بیشتر به کتاب «خطاهای مغز من» نوشته محمدتقی سعیدی از انتشارات مهرسا، رجوع کنید.
1. مغز ما چیزهایی را که اخیرا تجربه کرده است را به خاطر میآورد و تحت تاثیر آنها دست به پردازش اطلاعات میزند.
2. مغز ما ناخودآگاه به اطلاعاتی توجه میکند که زمینهای از آن دارد. مثلا یک فرد سیگاری، افراد سیگاری را زودتر پیدا میکند.
3. مغز ما به زمینه و بافتی که در آن داریم اطلاعات را پردازش میکنیم توجه میکند و تحت تاثیر آن قرار میگیرد.
4. مغز ما با شنیدن مکرر اطلاعات نادرست به این باور میرسد که آنها درست هستند.
5. مغز بر روی اولین اطلاعاتی که بهدست میآورد لنگر میاندازد و برهمان اساس اطلاعات را پردازش میکند.
6. مغز تحت تاثیر شکل ارائه اطلاعات قرار میگیرد.
7. مغز ما به سمت اطلاعاتی کشیده میشود که باورهای ما را تایید میکند.
8. ما زمانی که تحت نظارت دیگران هستیم، به شکل متفاوتی (مثبتتر یا منفیتر) رفتار میکنیم.
9. مغز تمایل دارد تا جنبههای منفی یک اتفاق را نادیده بگیرد.
10. مغز تمایل دارد وقتی پدیدهها را در کنار هم میبیند، آنها را دستهبندی میکند و در یک دسته قرار میدهد.
11. مغز به نمونههای کوچک آماری بدون توجه به اندازه نمونه تمایل دارد.
12. مغز اعتبار تواناییاش در تصمیمگیری بر اساس دادهها را بیشبرآورد میکند.
13. مغز مایل است اینطور فکر کند که اتفاقی که در گذشته رخ داده در آینده هم رخ خواهد داد.
14. مغز اینطور فکر میکند که ویژگیهای یک نفر از یک گروه نشاندهنده ویژگیهای کل آن گروه است.
15. مغز پیشنهادهای ارائهشده توسط یک (اتوماسیون) سیستم خودکار را ترجیح میدهد حتی اگر پیشنهادهای غیرخودکار بهتر باشند.
16. مغز یک فرد مقتدر را مهم تلقی کرده و به سرعت از آن پیروی میکند.
17. مغز، بدون در نظر گرفتن شرایط فعلی افراد، برندها و اشیاء، آنها را براساس شخصیت یا عملکرد قبلیشان موردقضاوت قرار میدهند.
18. مغز به اطلاعات مثبت گرایش دارد.
19. کسی یا شیئی که زیبا است، حتما شخصیت خوب یا عملکرد خوبی هم خواهد داشت.
20. مغز اینگونه برداشت میکند که اگر احتمال وقوع چیزی وجود دارد، پس حتما اتفاق خواهد افتاد.
21. مغز احتمال رخداد پیشامدها را بهصورت تنافضآمیزی دست کم میگیرد.
22. مغز برای چیزی که بهدست آورده، بسته به نحوه بهدست آوردن آن، ارزش قائل میشود.
23. مغز باور دارد که دیگران بیشتر دچار سوگیری و خطا میشوند.
24. ارزیابی یک تصمیم زمانی که نتیجه آن از قبل شناخته شده باشد.
25. دشواری در تخمین زدن میزان تاثیر عاطفی رفتارها یا رخدادهای خاص چقدر است.
26. مغز تمایل دارد اینطور در نظر بگیرد که احتمال رخ دادن اتفاقات منفی برای ما نسبت به دیگران کمتر است.
27. مغز در انجام کارها، زمان لازم را یا بیشتر و یا کمتر از حدی که باید برآورد میکند.
28. مغز تمایل دارد تواناییهایش را در انجام کاری بیشبرآورد کند.
29. مغز اثر رفتارهای جمعی را بر روی دیگران زیاد و بر روی خودش دست کم میگیرد.
30. مغز تمایل دارد فکر کند که رفتارها و انتخابهایش درست و طبیعی هستند، به ویژه با توجه به شرایط رخداد آنها.
31. مغز تمایل دارد اینطور بیندیشد که در انجام یک کار دشوار، سریعتر از انجام یک کار آسان به نتیجه میرسد.
32. مغز تواناییاش را در کنترل اتفاقات دست بالا میگیرد.
33. افراد خبره، توانایی خود را دست کم میگیرند، در حالی که افراد بدون مهارت، مهارتشان را دست بالا در نظر میگیرند.
34. مغز کارهای ناتمام را بهتر از کارهای تمامشده به یاد میآورد.
35. مغز ترجیح میدهد ریسک بر روی گزینههای فرعی را کاهش دهد تا اینکه کل ریسک اصلی را حذف کند.
36. مغز معمولا چیزی را که خودش به آن فکر کرده باشد بهتر به یاد میآورد تا چیزی که از جایی خوانده باشد.
37. مغز از دست دادن را دوست ندارد و میخواهد همیشه برنده باشد.
38. اطلاعات بیشتر همیشه خوب نیست. مغز بر این باور است که وقتی اطلاعات بیشتری دارد، عملکردش هم بهتر خواهد بود.
39. مغز گزینههایی را ترجیح میدهد که شناخته شدهتر باشند تا ناشناخته.
40. وقتی قیمت یک روسری بین 5 تا 50 هزار تومان باشد، روسری 50 هزار تومانی ارزش بیشتری پیدا میکند نسبت به کت 500 هزار تومانی، وقتی قیمت کت بین 50 تا 500 هزار تومان باشد.
41. حافظه مطالبی را به یاد میآورد که در اصل وجود نداشتهاند (چون حافظه بازسازننده است).
42. مغز بهطور تکاملی نسبت به اطلاعات منفی (خطرناک) حساسیت بالایی دارد.
43. وقتی از دیگران در ارتباط با موضوعی بهطور مکرر میشنویم، در پیدا کردن منبع اولیه آن اطلاعات دچار سردرگمی میشویم.
44. مغز اولینها و آخرینها را بهتر به یاد میآورد.
45. ناتوانی در یافتن و بیان یک کلمه یا عبارتی خاص.
منبع
https://x.com/NTFabiano/status/1810631773195264352
پدیدآورنده و گردآورنده: محمدتقی سعیدی
روانشناس و عصبشناس شناختی