نوری در تاریکی وسواس فکری-عملی

نوری در تاریکی وسواس فکری-عملی: وقتی مغز، خود راه درمان را نشان می‌دهد

تحریک عمقی مغز با برهم زدن الگوهای ثابت عصبی، دریچه‌ای نو به‌سوی درمان اختلال وسواس فکری-عملی گشوده است.


اختلال وسواس فکری‌-عملی (Obsessive-compulsive disorder) تنها مجموعه‌ای از رفتارهای عجیب یا عاداتی تکراری نیست؛ بلکه نبردی پنهان، طاقت‌فرسا و روزمره با افکاری مزاحم و رفتارهایی اجباری‌ است که ذهن را در چرخه‌ای فرساینده گرفتار می‌کنند. کسانی که با این اختلال زندگی می‌کنند، اغلب از غیرمنطقی بودن افکار خود آگاهند، اما این آگاهی لزوماً به رهایی آن‌ها از افکار و رفتارهای مخل آسایش ختم نمی‌شود، بلکه با هر بار مقاومت در برابر آن وسوسه‌های درونی، اضطرابی سنگین را به جان می‌خرند.

افکار مزاحم و ناخواسته مثلاً ترس از آلودگی، شک و تردیدهای مکرر به عنوان مثال در شمار رکعت‌های نماز، اطمینان از خاموش کردن گاز یا همراه آوردن کلید و کارت بانکی از یک سو و روی آوردن به اقداماتی همچون شستن مکرر دست‌ها، بررسی بی‌پایان بسته بودن درها، نظم‌دهی وسواسی به اشیاء و مواردی از این دست از سوی دیگر، تنها رفتارهای سرزده از فرد مبتلا به وسواس فکری-عملی نیستند، بلکه در واقع راهکارهایی‌ برای مهار طوفانی که در ذهن او در جریان است به شمار می‌رود. این اختلال می‌تواند روابط، شغل، و آرامش روانی فرد را تحت‌تأثیر قرار دهد، اما معنایش این نیست که راهی برای رهایی از آن وجود ندارد.

از زنجیر تکرار رها شو؛ تو توانمندتر از افکارت هستی

وسواس فکری-عملی، شاید بخشی از شما باشد، اما تمام شما نیست. با آگاهی، حمایت، پشتکار و بهره‌گیری از درمان‌های نوین، می‌توان از دل این تاریکی، مسیر روشن‌تری ساخت. به خاطر داشته باشید که برداشتن هر قدم کوچک در مسیر درمان، یک پیروزی بزرگ در برابر چرخه‌ی وسواس فکری عملی است.

|امید هست. تغییر ممکن است. درمان آغاز تغییر است و شما در این مسیر تنها نیستید.|

توجه به این نکته حائز اهمیت است که اختلال وسواس فکری‌-عملی شاید سخت و طاقت‌فرسا باشد، اما هیچ‌کس مجبور نیست به تنهایی پا به میدان مبارزه با آن بگذارد. علم امروز راه‌های متعددی برای کمک به ذهن‌هایی دارد که درگیر چرخه افکار مزاحم و رفتارهای اجباری هستند. درمان، نه یک نقطه پایان، بلکه آغاز مسیر رهایی است.

درمانگر برای درمان وسواس فکری عملی روش‌های درمانی متعددی را به تناسب شرایط مراجع ممکن است به کار گیرد. در یک نگاه اجمالی می‌توان اصلی‌ترین این روش‌ها را در کاربست روش‌های زیر خلاصه کرد:

✅ درمان شناختی-رفتاری(CBT) که سنگ‌بنای اصلی مبارزه با وسواس است. با تکنیکی به‌نام مواجهه­‌سازی و جلوگیری از پاسخ(ERP)، فرد مبتلا یاد می‌گیرد چطور با افکار ترسناک خود روبه‌رو شود، بدون اینکه تسلیم وسوسه‌ی تکرار رفتارهای اجباری شود.
✅ دارودرمانی با استفاده از داروهایی مانند فلوکستین و سرترالین، به متعادل‌سازی شیمی مغز کمک می‌کند و راه را برای کنترل بهتر افکار باز می‌کند.
✅ برای برخی، تحریک مغناطیسی ترانس‌کرانیال (rTMS) می‌تواند گام مهم بعدی باشد؛ درمانی نو، غیرتهاجمی و بی‌نیاز از بیهوشی که ذهن را دوباره تنظیم می‌کند.
✅ اما در موارد شدید، تحریک عمقی مغز (DBS) به‌عنوان گزینه‌ای پیشرفته وارد میدان می‌شود و امید را به دل کسانی می‌آورد که از روش‌های دیگر درمانی نتیجه نگرفته‌اند.

نوری تازه در تاریکی وسواس؛ اکنون دیگر این خود مغز است که راه درمان را نشان می‌دهد.

در سال‌های گذشته، روان‌پزشکی بیشتر بر اساس ظاهر علائم بیماری‌ها کار می‌کرد و به دسته‌بندی‌ آن‌ها بر اساس آنچه بیماران تجربه می‌کنند یا بروز می‌دهند می‌پرداخت. این روش هرچند پایه‌گذار ساختاری منسجم در تشخیص شد، اما اغلب از ریشه‌ها و سازوکارهای مغزی بیماری‌ها غافل ماند.

🌐اما امروز، علم گامی فراتر نهاده است. پژوهشگران به‌دنبال پاسخ به این پرسش مهم‌ هستند که چه چیزی در مغز باعث بروز این اختلال‌ها می‌شود؟
📕چارچوب‌هایی مانند RDoC (ارایه شده از سوی موسسه ملی سلامت روان آمریکا) اکنون به ما کمک می‌کنند تا بیماری‌ها را نه فقط بر پایه علائم، بلکه از زاویه عملکردهای مغزی و رفتاری بررسی کنیم. در همین راستا، در مطالعه‌ای جدید، تمرکز بر دو توانایی مهم مغز بوده است: انتخاب پاسخ درست و مهار پاسخ‌های نابه‌جا یعنی همان چیزی که مغز باید برای تصمیم‌گیری‌های منطقی انجام دهد.

یکی از محورهای مهمی که در این بررسی‌ها دیده شده است، محور رویکرد-اجتناب است. در یک سوی این پیوستار، افرادی هستند که بی‌مهابا عمل می‌کنند (مانند اختلالات تکانشی) و در سوی دیگر، افرادی هستند که از روی ترس یا اضطراب، دست به عقب‌نشینی می‌زنند یعنی همان شرایطی که بیماران مبتلا به وسواس فکری-عملی  اغلب در آن قرار دارند.

افراد مبتلا به این اختلال درگیر چرخه‌های اجبار و اجتناب‌اند؛ مثلاً فردی بارها دست‌هایش را می‌شوید تا از میکروب‌ها دوری کند، یا کارها را تا زمانی که «کاملاً درست» انجام نشده‌اند، بارها تکرار می‌کند. این رفتارها تلاشی نه برای رسیدن به لذت یا پاداش، بلکه به منظور رهایی از اضطراب‌ هستند و همین ویژگی است که این قبیل افراد را از سایرین متفاوت می‌سازد.

در چنین شرایطی، درمان‌های روان‌شناختی مانند «مواجه‌سازی و جلوگیری از پاسخ(ERP)» که در صددند تا این چرخه اجتناب را بشکنند، اما برای حدود ۱۰ تا ۲۰ درصد بیماران مقاوم به درمان، کافی نیستند. اینجاست که تحریک عمقی مغز (DBS) وارد میدان می‌شود؛ پژوهش‌های اخیر نشان می‌دهد که این فناوری‌ نوین با ارسال پالس‌های الکتریکی به ناحیه‌های خاصی از مغز تحت عنوان ناحیه کپسول شکمی/جسم مخطط شکمی (VC/VS)، در کاهش علائم OCD مؤثر بوده و حتی توانسته تاییدیه سازمان غذا و داروی آمریکا را دریافت کند. نکته شگفت‌انگیز این درمان آن است که گاهی فقط با شروع تحریک، بیماران ناگهان لبخند می‌زنند، می‌خندند یا احساس با انرژی بودن می‌کنند. پاسخی که پژوهشگران آن را تحت عنوان «پاسخ شادی» می‌شناسند. این تغییر ناگهانی می‌تواند نویدبخش پاسخ مثبت درمانی در ادامه مسیر باشد.

بر اساس این پژوهش که به مطالعه‌ی مدل بیولوژیکی بر اساس ثبت‌های پیوسته عصبی در ناحیه جسم مخطط شکمی در دوازده فرد مبتلا به اختلال وسواس فکری عملی پرداخته است، پیش از فعال‌سازی دستگاه DBS و در زمان اوج علائم، ریتم مغزی در فرکانس تتا/آلفا (حدود ۹ هرتز) الگویی منظم و پیش‌بینی‌پذیر از نوسانات شبانه‌روزی را نشان می‌داد. در بیمارانی که به درمان پاسخ ندادند، این نظم و پیش‌بینی‌پذیری همچنان باقی ماند. اما در بیمارانی که بهبودی را تجربه کردند، این الگوی منظم به‌طور چشمگیری شکسته شد و مغز انعطاف‌پذیرتر عمل کرد. به طور خلاصه، یافته‌های این پژوهش نشان داد که تغییر در نظم دوره‌ای فعالیت‌های عصبی در ناحیه جسم مخطط شکمی می‌تواند به عنوان یک شاخص دقیق و قابل اعتماد برای پیش‌بینی پاسخ درمانی تحریک عمقی مغز در بیماران وسواسی مقاوم به درمان به کار رود و این امر می‌تواند به بهبود مدیریت درمان و افزایش اثربخشی آن کمک کند.

بنابر آنچه گفته شد، امروزه با کمک فناوری‌های پیشرفته ثبت فعالیت مغز، می‌توان تغییرات دقیق و پیوسته در این سیگنال‌ها را دنبال کرد. این  مساله به این معناست که برای نخستین بار، فرصت آن را داریم که حرکت از «ترس و اجتناب» به‌سوی «پذیرش و رویکرد فعال» را نه‌فقط احساس کنیم، بلکه در مغز ببینیم.

✉️سخن پایانی:

پیشرفت‌های چشمگیر در حوزه تعدیل عصبی جراحی، اکنون این امکان را فراهم کرده‌اند که فعالیت مغز به‌صورت مداوم و در دل زندگی واقعی ثبت و تحلیل شود. در مطالعه‌ی نوآورانه‌ای که روی بیماران مبتلا به اختلال وسواس فکری-عملی مقاوم به درمان صورت گرفت، پژوهشگران با کمک تحریک عمقی مغز توانستند به الگوهای عصبی پیش‌بینی‌کننده‌ی وضعیت بالینی دست یابند. با تمرکز بر محور رفتاری اجتناب–رویکرد، که در آن اختلال وسواس در انتهای اجتنابی پیوستار قرار دارد، پژوهشگران توانستند نشان دهند که کاهش ریتم منظم و قابل پیش‌بینی فعالیت مغز در فرکانس ۹ هرتز (تتا/آلفا) پس از شروع تحریک مغزی، نشانه‌ای قوی از پاسخ مثبت به درمان است. این تغییر نه‌تنها سطح علائم را کاهش می‌دهد، بلکه به شکل‌گیری حالت‌های رفتاری سازگارتر و رویکردی‌تر نیز کمک می‌کند. در بیماران بهبود یافته، الگوهای مغزی از ریتم خشک و تکراری خارج شده و پیش‌بینی‌پذیری عصبی در آن‌ها کاهش می‌یابد که گویای آن است ‌که مغز انعطاف‌پذیرتر شده و در مسیر ترمیم گام برمی‌دارد. این یافته‌ها گامی مهم در مسیر تبدیل روان‌پزشکی از توصیف صرف علائم به شناخت علمی از پایه‌های عصبی بیماری‌ها است و بیانگر آن است که آینده درمان اختلال وسواس نه فقط در جلسات مشاوره، بلکه در شنیدن صدای مغز رقم می‌خورد. این کشف نه‌تنها به درک بهتر از مکانیسم‌های زیربنایی این اختلال کمک می‌کند، بلکه دریچه‌ای‌به سوی درمانی شخصی‌سازی‌شده و دقیق‌تر نیز به شمار می‌رود که نویدبخش آن است که آینده‌ی روشن‌تری برای بیماران مقاوم به درمان، در حال شکل‌گیری ا‌ست.

|یادمان باشد که پیشرفت دانش، امیدبخش است و امید، آغاز بهبودی ا‌ست.|


📑منبع:

Provenza, N.R., Reddy, S., Allam, A.K. et al. Disruption of neural periodicity predicts clinical response after deep brain stimulation for obsessive-compulsive disorder. Nat Med 30, 3004–3014 (2024). https://doi.org/10.1038/s41591-024-03125-0

 

•گردآورنده محتوا: طیبه مکارمی

کارشناسی ارشد علوم‌شناختی

دیگر مجلات: